مديريت زمان
زمان از جمله نعمتهاي گرانبهايي است که نيازمند برنامه ريزي دقيق ميباشد. اين امر ملاحظاتي را ميطلبد و افرادي که قصد دارند وقت خود را براي انجام امور متنوع زندگي سازماندهي کنند، بايد به چند نکته اساسي توجه نمايند: توجه...
زمان از جمله نعمتهاي گرانبهايي است که نيازمند برنامه ريزي دقيق ميباشد. اين امر ملاحظاتي را ميطلبد و افرادي که قصد دارند وقت خود را براي انجام امور متنوع زندگي سازماندهي کنند، بايد به چند نکته اساسي توجه نمايند:
نکته حائز اهميت اينکه ، هر يک از موارد فوق ، مکمل مورد قبلي بوده و توجه به يک مرحله و غافل ماندن از مراحل بعدي ، نميتواند فرد را به موفقيت در عرصههاي زندگي برساند. بنابراين ضروري است که تمامي مراحل گفته شده به صورت سلسله مراتب به اجرا درآيد تا نتيجه نهايي و مطلوب حاصل گردد. براي هر فردي در همه عرصههاي زندگي وقت ارزشي فراطلايي دارد. ارزش گذاردن بر ثانيههاي زندگي ، زيربناييترين قدم در راه کنترل و مديريت زمان به شمار ميآيد و اين به معناي حساسيت داشتن به زمان است. براي مشخص شدن اين موضوع که ارزش وقت ، توسط شما درک ميشود يا نه، به اين سوال پاسخ دهيد که آيا براي وقت و زمان خود واقعا ارزش قائل هستيد يا نه؟ و دلایل آنرا برای خود مشخص کنید.
برای پاسخ دهی به این سوال ، لازم نیست ایدهآل پروری کنید، بلکه واقعیتهای روزانه را که با آنها مواجهید، در نظر بگیرید و یادداشت کنید تا به یک خودشناسی اولیه نائل شوید. نکته اینکه قبل از وارد شدن به حیطه برنامه ریزی امور زندگی ، ابتدا باید خصوصیات وقت و زمان را بشناسید که در این راستا میتوان گفت وقت یک پدیده شخصی است و تنها شما مصرف کننده آن به شمار میآئید، بنابراین هیچ کس نمیتواند به جای فرد دیگری از وقت او استفاده کند. از طرف دیگر ، وقت قرض دادنی و ذخیره کردنی نیست و افراد بطور یکسان از آن بهرهمند هستند. بنابراین تنها راه برخورد با وقت ، استفاده درست از آن است. روی هم رفته میتوان گفت که وقت غیر قابل تغییر است، لذا نه طولانی میشود و نه کوتاه.
وقت با سه نوع از عوامل مخرب روبروست که در این میان ، عادتهای غلط فرد ، مهمترین عامل مخرب زمان به شمار میآید. تجربه نشان داده است که با کنترل چند نوع از عوامل مخرب ، میتوان سایر آفتها را نیز محدود کرد. برای شناسایی عوامل تخریبی زمان ، بایستی به بررسی و مطالعه منشها و روشهای خود پرداخت و آفات موجود را شناسایی کرد.
نکته دیگر در راستای مدیریت زمان ، این است که فرد بایستی ارزش زمان را درک کند و اجزای زمان را به خوبی بشناسد. به دنبال شناسایی زمان به راهبردهای عملیتر دست بزند که در این میان ، موارد زیر حائز اهمیت میباشند:
در راستای تقسیم بندی و تفکیک زمان ، یک فرد بایستی اوقات مربوط به یک روز ، یک هفته و یک ماه را بطور واضح مشخص کند. مشخص شدن این اوقات موجب بوجود آمدن وقت اضافی برای فرد خواهد شد. در نخستین گام در تقسیم بندی زمان ، باید مشخص شود که فرد در یک هفته چند ساعت مطالعه ، خواب ، رفت و آمد ، نظافت شخصی ، صرف غذا و اوقات فراغت دارد و در همین راستا فرد بایستی برای انجام کارهای مورد نظر در یک روز ، یک هفته ، یک ماه ، سه ماه و شش ماه ، یک قاعده و معیار زمانی مشخصی داشته باشد. بنابراین هدف از تفکیک اوقات این است که بدانیم، بطور کلی اوقات شما چگونه صرف میشود و از چه قسمتهایی میتوان کاست و برای آن ، برنامههای دیگری جایگزین کرد.
بطور مثال ، فرض کنید که قصد دارید در رقابتهای فشرده آزمون کارشناسی ارشد شرکت کنید، باید از هم اکنون ، زمان را تحت نظارت خود در آورید و بدانید که زمان یک سرمایه نامرئی است. باید بدانید که وقت روزانه ، هفتگی و ماهانه خود را چگونه میگذرانید و برای موفقیت در آزمون کارشناسی ارشد ، چگونه باید آنرا تقسیم بندی کنید. بسیاری از افراد برای موفقیت در آزمونهای مختلف ، هزینههای فراوانی را متحمل میشوند، ولی به یک اصل مهم یعنی مدیریت زمان آزمون توجه نمیکنند. از طرفی ، بعضی افراد برنامه ریزی هم میکنند، پس برنامه ریزی آنان منطبق با استانداردهای علمی نیست و چه بسا ، یکی از علل مهم شکستشان در آزمون ، همین امر میباشد.
خود شما که در حال مطالعه این مفاهیم هستید، چقدر از زمان و سرمایه وجودی خود اطلاع دارید؟ برای اینکه به این امر واقف شوید، بدون درنگ به این سوالات پاسخ دهید، البته سعی نکنید که محاسبه کنید:
چه در حال شروع شغل تازه اي باشيد، چه شغل قبلي خود را ادامه دهيد، شالوده هاي اساسي براي رسيدن به موفقيت، همواره يکسان هستند. موفقيت داراي خصوصيات منحصر به فردي است که همواره شما را به سوي سطوح بالاتر هدايت ميکند. اما به راستي اين خصوصيات چطور در زندگي شغلي افراد سايه مي افکنند و به راحتي دو فرد با توانايي هاي يکسان را از يکديگر جدا مي سازند؟ و يا اينکه چطور ممکن است فردي که به نظر از لياقت و شايستگي کمتري برخوردار مي باشد نسبت به فردي که از تمام امتيازات علمي برخوردار است، بيشتر پيشرفت کرده و مقام بالاتري را از آن خود سازد.
اگر شما تصور مي کنيد چنين اتفاقاتي جزء محالات هستند، بهتر است براي چند لحظه خواندن را متوقف کنيد و يک بار ديگر با دقت بيشتري به آن فکر کنيد. براي نمونه، به طور حتم حداقل مي توانيد يک نفر را پيدا کنيد که اخيراً به محل کار شما وارد شده باشد؛ شايد کسي از نظر شهرت آکادميک نتواند به پاي او برسد، اما خودتان مشاهده کرديد که متاسفانه قادر به بروز توانايي هايش نيست و هميشه در اين راه شکست مي خورد.
اگر شما از نظر توان علمي به نقطه قابل قبولي رسيده و قصد داريد در برابر افرادي که توانايي ها و مهارت هايشان از شما بالاتر است، عرض اندام کنيد، باید بر روی ویژگی های ناملموس موفقیت حساب باز کنید و برای پیشرفت از آنها کمک بگیرید.
چشم انداز وسیع تر
یادم می آید چندی پیش در مورد گسترش مصرف یک نوع نرم افزار خاص در حال صحبت کردن با یک برنامه ریز بودم: همچنان که او صرفاً تمام حواسش را به رمزهای عبور و.. معطوف کرده بود، من به این مسئله فکر می کردم که چگونه می توانیم کاری کنیم که هر چه زودتر آنرا به بازار عرضه کرده و مردم را ترغیب به استفاده از آن نماییم.
زمانی که به مشکلات خود نگاه می کنید، چه می بینید؟ (به ویژه در مواجهه با مشکلاتی که در نظر اول حل شدنی نیستند؟) آیا به سرعت مضطرب می شوید و یا اینکه سعی می کنید آنرا در متن تمام مفروضات دیگر بگنجانید و ارزش واقعی آن را تخمین بزنید؟
کسانی که قصد دارند به موفقیت حقیقی دست پیدا کنند، باید توانایی تشخیص مسائل پر اهمیت را نسبت به انواع کم اهمیت تر داشته باشند. تمرکز کردن روی مشکلات حل نشدنی فقط شما را از اصل قضیه دور می کند. افراد موفق یاد گرفته اند که کارهای خود را سر موقع انجام دهند و نقص های جزئی را در فرصت های آتی رفع نمایند.
علاقه به شرکت
آیا شرکتی که در حال حاضر در آن مشغول به کار هستید، برایتان ارزش دارد؟ منظور من نوعی حس مسئولیت پذیری و از خود گذشتگی است تنها در زمان کار کردن برای دوستان و خانواده به وجود می آید؛ و یا مثلا از آن نوع از خود گذشتگی که با رضای دل بایستید و اضافه کاری انجام دهید.
به عنوان یک مدیر اگر به فرض من بدانم که اعضای تیم برای موفقیت شرکت اهمیت قائل هستند و در این راه از هیچ تلاشی مضایقه نمی کنند، می توانم به آنها استقلال بیشتری بدهم تا روی پای خودشان بایستند. در چنین شرایطی مطمئن می شوم که حتی بدون سرپرستی و نظارت دائمی من، آنها روال عادی کار خود را پیش می گیرند، و هدفی جز پیشرفت گروهی را در سر نمی پرورانند. چنین گرایش ها و تمایلاتی نه تنها کارفرماها را همواره راضی نگه می دارد، بلکه کارمندان را نیز به سمت دریافت پاداش های بزرگتر رهنمون می سازد.
تحمل مجازات
یکی از درس های بزرگی که باید در مورد موفقیت یاد بگیریم این است که هیچ گاه به خاطر ساعات طولانی تر کاری نسبت به سایرین، احساس بدی پیدا نکنیم. شاید رسیدن به نقطه درک این مطلب نیازمند زمان باشد، اما به نظر می رسد که به عهده گرفتن کارهای بیشتر، مسئولیت بیشتری را نیز بر گردن شما می نهد. واکنش مثبت شما نسبت به مسئولیت های بزرگتر، جزئی از فرآیند رسیدن به موفقیت است.
اغلب افراد معمولا با دید منفی به حجم بالای کار نگاه می کنند و همواره قصد دارند تا بالاخره هر جور شده از سر و ته آن بزنند و مسئولیت های خود را به نحوی کاهش دهند. اما در مقابل افراد ساعی و کوشا هر کاری را که گروه اول از زیر آن در می رود را به عهده می گیرد و علاوه بر این برای انجام کارهای بیشتر نیز اعلام آمادگی می کنند.
یکی دیگر از موارد پر اهمیت در مقوله موفقیت شغلی این است که از انتقاد ها و همینطور از موانعی که در میان راه، جلوی شما سبز می شوند، دلسر نشوید. این گزینه ها صرفا به عنوان نشانه ای به منظور نمایش سخت کوشی بیشتر شما هستند. همانطور که می دانید از قدیم گفته اند: " نابرده رنج، گنج میسر نخواهد شد".
مالکیت و توانایی پاسخگویی
در نظر شما یک ماموریت شغلی چه معنایی دارد؟ آیا فقط به عنوان یک وظیفه به آن نگاه می کنید؟ یا اینکه با علاقه و اشتیاق وافر به دنبال تکمیل مسئولیت و ارائه نقش های جدید از خود هستید؟ حقیقت اینجاست که باید به کاری که انجام می دهید، به عنوان چیزی بیش از یک وظیفه نگاه کنید. اگر بتوانید کارهای محوله را به دقت و با در نظر گرفتن تمام جزییات به پایان برسانید، خودتان را در موقعیتی می یابید که در حال لذت بردن از حیطه جدید قدرتتان هستید.
احساس مالیکت عملکرد خاصی را در داخل شرکت به افراد هدیه می دهد و باید به عنوان قلمرو اصلی توانایی های شما در آید. زمانی که لغزشی از شما سر می زند باید مسئولیت انجام آنرا به عهده بگیرد، در صدد جبران آن برآیید، و ترتیبی بدهید که هیچ گاه مجددا تکرر نشود.
تعهدات خود را - بدون توجه به کوچکی و بزرگی - مو به مو چک کنید. همین کارهای کوچک هستند که در زمان ترفیع رتبه تفاوت و برتری میان کارمندان را ایجاد کرده و تاثیر چشمگیری بر روی موفقیت افراد دارند.
اعتماد به نفس
اگر ترس و دلهره به دل راه دهید، هیچ گاه نمی توانید یک رهبر خوب باشید. اعتماد به نفس تنها به این مطلب ختم نمی شود که بدانید در چه زمانی باید صحبت کنید، بلکه باید بدانید چگونه می توانید با اتکا به منابع معتبر و موثق و استدلال های منطقی، از خودتان و از جایگاهتان پشتیبانی و حمایت نمایید. شما که نمی خواهید یک رهبر ضعیف باشید که تنها برای خالی نماندن عریضه بحث و جدل می کند!
بارها من کارمندان جوان را ترغیب کرده ام که دیدگاههای خود را بیان کنند و یا هدایت موضوع مورد بحث را به عهده بگیرند. هر چند من به شخصه برای نظرها و عقاید آنها ارزش قائل هستم اما باید یاد بگیرند که با دلیل ومدرک و با اتکا به مستندات صحبت کنند.
چه رئیستان با شما موافق باشد چه نباشد، صحبت کردن در مورد مسائلی که با نظر شما در تضاد است، می تواند احترام مقامات بالاتر و همچنین همکارانتان را نسبت به شما جلب کند. آنها در نهایت صلح و صفا متوجه می شوند، زمانیکه کاری درست انجام نشود، می توانند بر روی شما حساب باز کنند چراکه قادر هستید گله و شکایت ها را به صورت کاملا منطقی مطرح کنید.
فرصت طلبی
کارمندانی که پشت میز نشسته و به صندلی هایشان تکیه می دهند و انتظار دارند تا همه چیز برای آنها آماده گردد، می توانند آنقدر صبر کنند تا زیر پایشان علف سبز شود. زمانیکه یک فرصت مناسب به سمت شما روانه می شود، باید قدر آنرا بدانید و آنرا به سرعت بقاپید. منتظر نباشید ترفیع رتبه را دو دستی تقدیمتان کنند، به جای آن خودتان به دنبال آن بروید و رئیستان را متقاعد نمایید که تشنه رسیدن به آن هستید. همچنین در نظر داشته باشید که هیچ گاه شتاب زده، گستاخانه و از روی تکبر عمل نکنید.
بلند پروازی های خود را از طریق اعمال، کیفیت انجام کارها، و تلاش اضافی بیان کنید. فقط خواستن تنها کافی نیست بلکه باید استحقاقش را داشته باشید. کارها را برای رئیستان آسان تر کنید و با به عهده گرفتن مسئولیت های اضافی شایستگی های خود را به معرض نمایش بگذارید.
همواره به خاطر داشته باشید که وظیفه کارفرما این است که مراقب اوضاع و احوال کار و تجارت باشد و خوشحالی و کامیابی شما زمانی معنا پیدا می کند که بتوانید بر روی حرفه او تاثیر گذار واقع شوید. خودتان را طوری جا کنید که وجودتان برای شرکت حیاتی باشد. همچنین برای متحقق کرد ارزوهایتان تلاش کنید.
تمرین اصول اساسی
موفقیت نیازمند گذر زمان و تلاش است. همه ما می دانیم که گاهی موفقیت خیلی راحت تر به بعضی ها می رسد، تا به دیگران. ویژگی های غیر ملموس هستند که انسان های موفق را به این نقطه رهنمون می سازند.
این شالوده ها و اصول بنیادین زمانیکه به مرحله اجرا می رسند، می توانند تفاوت فاحشی میان یک فرد متوسط و کسی که با موفقیت، محل کار خود را منفجر می کند، به وجود آورند !
منبع: وبلاگ اسرار موفقیت
خصوصيات آرمانگرايان و ايده پردازان
ثبات عقيده
هر کسي مي تواند مخالفت و ناسازگاري کند، اما اختلاف عقيده و مخالفت واقعي نيازمند ثبات عقيده است، به خصوص زمانيکه افکار و نظرات يک نفر با موجي از صداهاي مخالف روبه رو است.
در ژاپن پس از جنگ جهاني دوم، سويکيرو هوندا، نوعي فرهنگ تجاري تعريف نمود که اظهار ميکرد "کمپاني هاي ژاپني به اتفاق هم موفق مي شوند." او باور داشت که کمپاني ها و شرکت هاي ژاپني مي توانند از پديده اي مثل بيزينس آمريکايي که مبتني بر سود شخصي بود استفاده کنند. او کارخانه موتورسازي هوندا را برپا کرد و تلاش کرد تا اين نظريه را به پايه ي عمل برساند، گرچه ممکن بود از جانب محيط تجاري آن زمان و ماموران دولتي که قصد جلوگيري از پيشرفت هوندا را داشتند، مورد بي احترامي و استهزاء قرار گيرد.
داو کارني مؤسس شرکت توليدي لباس آمريکایی، باور نداشت که تولیدکنندگان لباس فقط زمانی می توانند پول دربیاورند که دوخت لباسهای خود را به کشورهای جهان سوم بسپارند. همچنین می دانست که برای موفقیت باید رویه ی کار کارگران کارخانه را تغییر دهد. او این کار را از طریق رقابتی کردن دستمزدها، مرخصی های باحقوق، بیمه ی سلامتی برای خانواده های کارگران، کلاسهای آزاد انگلیسی، واریز حقوق به طور مستقیم به حساب پس انداز کارگران و استفاده از پنج متخصص ماساژ درمانی در محیط کارخانه برای رفاه حال کارگران، به انجام رساند. نتیجه ی کار اضافه سود برابر با 250 میلیون دلار در سال 2005 بود.
آمادگی
اینکه شانس فقط یکبار در خانه ی آدم را میزند، بیشتر از آنچه فکرش را بکنید، حقیقت دارد؛ این شما هستید که باید تشخیص دهید.
فردریک اسمیت بعنوان یک خلبان خصوصی، دریافت که روز به روز محموله و بارهای بیشتری را برای کمپانی هایی که نمی خواستند یا نمی توانستند منتظر رسید هواپیماهای مسافربری شوند، حمل و نقل میکند. او که هنوز در کالج به سر می برد، مقاله ای برای درس اقتصاد خود نوشت که موضوع آن سرویس حمل و نقل اکسپرس بود. استادش زیاد تحت تاثیر آن مقاله قرار نگرفت، اما اسمیت می دانست که این موقعیتی بسیار عالی است که به او روی کرده است، و در سال 1971 بود که فدرال اکسپرس را پایه گذاری کرد.
بیل گیتس دریافت که اگر سیستم عامل و نرم افزارهای یک کامپیوتر از قسمت سخت افزاری آن جدا شود، دیگر هر کسی—نه فقط مهندسین--می تواند تکنولوژی جدید خلق کند. نوآوری به طور نامحدود و وسیعی دنبال شد و گیتس آنقدر عاقل بود که سیستم خود را در رده ی اول همه ی محصولات جای دهد.
شکاکیت
داشتن بدگمانی و شکاکیت سالم و فعال برای سیستم ها و متدهای معرف صنعت یا بیزنس و تجارت، از خوشبینی و خوشنودی مضر جلوگیری می کند.
بیلی بینز، زمانیکه مدیر عامل اوکلند آتلانتیک شد، به طریقه ی کارکرد MLB تقریباً ظنین بود. او اظهار می دارد که سرپرستان و ناظرانی که سابقه ی خوبی نداشته اند، و این سابقه باعث می شود نتوانند شغل دیگری در هر زمینه کاری پیدا کنند، مداوم توسط کلوب های دیگر استخدام می شوند. از اینرو همه ی نگهبانان و سرپرستان قدیمی را اخراج کرده و افرادی را استخدام کرد که دیدگاه هایی کاملاً جدید در زمینه بیسبال داشتند. به همین روش بود که توانست مقام اول جهانی را کسب کند.
جهان اینترنت تقریباً 5 ساله بود که پییر امیدیار، مشکوک شد که این تکنولوژی فقط در دست افراد کله گنده در بیزنس افتاده است. به نظر او این تکنولوژی باید در مسیری دیگر می افتاد: او اینترنت را بازاری جهانی برای خرید و فروش مردم جدا از تجارت های بزرگ، می دانست. با این هدف بود که eBay را ایجاد کرد. برخلاف آنچه تصور می شود، اولین شیء که در این بازار فروخته شد، دستگاه داروساز نبود، بلکه نشانه گر لیزری بود که کار نمی کرد.
دیدگاه
در ذهن فرد آرمانگرا و ایده پرداز، اکنون و امروز با هیچوقت و همیشه مترادف نیست.
در سال 1977، رئیس شرکت تجهیزات دیجیتالی گفت: "دلیلی ندارد که هر شخص، یک کامپیوتر شخصی در خانه اش داشته باشد." تاحدودی حق با او بود. در سال 1977، یک کامپیوتر خانگی برای افراد متوسط کاملاً بی مصرف بود. اما در آن زمان، استیو جابز و استیو وزنیاک مشغول ساخت کامپیوتر اَپِل II بودند، که به مردم برای داشتن یک کامپیوتر شخصی در خانه، دلیل می داد.
تغییر روند تاریخ
واژه ی آرمانگرا نیز گاهي مثل واژه ی نابغه به کرات مورد استفاده قرار می گیرد—و معمولاً به افرادی نسبت داده می شود که شایستگی آن صفات را ندارند. به این دلیل، بهترین آزمایش، آزمایش زمان است که بیرحم تر از همه ی آنهاست. اگر کسی قادر باشد که ایده ای را از گهواره تا گور، در مقابل مخالفان بیشمار با خود حمل کند، شایسته ی صفت آرمانگرا است.
طبق آمار اداره ی ثبت اختراعات آمریکا، از سال 1900 تا کنون، مخترعین بسیاری موفق به ثبت اختراع و نوآوری خود شده اند و هرساله چیزی درحدود 300،000 درخواست ثبت اختراع ارائه می شود .
منبع:وبلاگ اسرار موفقیت