تبليغاتX
رازهای موفقیت
راههای کسب موفقیت در زندگی
در زمان ها ی گذشته ، پادشاهی تخته سنگ را در وسط جاده قرار داد و برای این كه عكس العمل مردم را ببیند خودش را در جایی مخفی كرد. بعضی از بازرگانان و ندیمان ثروتمند پادشاه بی تفاوت از كنار تخته سنگ می گذشتند. بسیاری هم غرولند می كردندكه این چه شهری است كه نظم ندارد. حاكم این شهر عجب مرد بی عرضه ای است و ... با وجود این هیچ كس تخته سنگ را از وسط بر نمی داشت . نزدیك غروب، یك روستایی كه پشتش بار میوه و سبزیجات بود ، نزدیك سنگ شد. بارهایش را زمین گذاشت و با هر زحمتی بود تخته سنگ را از وسط جاده برداشت و آن را كناری قرار داد. ناگهان كیسه ای را دید كه زیر تخته سنگ قرار داده شده بود ، كیسه را باز كرد و داخل آن سكه های طلا و یك یادداشت پیدا كرد. پادشاه در ان یادداشت نوشته بود : " هر سد و مانعی می تواند یك شانس برای تغییر زندگی انسان باشد."
+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387ساعت 17:41  توسط محمد رجالی  | 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1387ساعت 7:38  توسط محمد رجالی  | 

بسیاری از مردم واژه بخشایش را دوست ندارند. بخشایش یعنی رها کردن و چیز مثبتی را جایگزین چیز منفی کردن. پالایش نیز نوعی بخشایش است و همه ما به آن نیاز داریم.

اگر پالایش را در پیش بگیریم هرگز چیزی را از دست نمیدهیم. هرگز آنچه را که عالیترین خیر و صلاحمان باشد از دست نمیدهیم. هروقت اینطور به نظر برسد که چیزی را از کف داده ایم، تنها به این علت است که دیگر برایمان سودمند یا موهبتی بی نظیر نبوده است. البته شاید خودمان فکر کنیم که بهترین بوده است اما عملاً آن را پشت سر گذاشته و به آن احتیاجی نداریم. با این شناخت میتوانیم دست از سرش برداریدم و ذهن و دلمان را برای دریافت موهبت تازه بزرگتر خود بگشاییم.

آزاد کردن دیگران به معنی آزاد کردن خودمان است. هرگاه نسبت به دیگران ، به گرایشها و رفتارها و شیوه زندگی آنها احساس دلبستگی میکنیم شاید به این دلیل است که ناخودآگاه احساس وابستگی میکنیم و از اسارتی که خود آفریده ایم ساییده میشویم. وقتی شخص یا مسأله یا اوضاع و شرایطی را که احساس میکنیم ما را در فشار قرار داده رها میکنیم، کلید را به سوی آزادی می چرخانیم. یادمان باشد ما حاکم موقعیتها هستیم نه برده آنها.

وقتی در کمال جرأت و شهامت، چیزی که ما را به اسارت درمی آورد رها میکنیم، به جای اینکه قربانی باشیم قادر میشویم. اگر توانسته ایم که خودمان را به اسارت درآوریم پس میتوانیم خودمان را از این اسارت آزاد کنیم.

اگر مردم به جای واداشتن دیگران به اینکه به دلخواهشان یا به گونه یی خاص رفتار کنند ، آنها را به حال خود رها میکردند، بیشتر مسائل مربوط به روابط انسانی حل میشد.

اگر بخواهیم خود را از هرگونه مشکل ذهنی و جسمی رها کنیم و در زندگی با کوچکترین مسأله ناخوشایند روبرو نشویم  باید دیگران را رها کنیم تا از راهی که دوست دارند به دنبال خواسته هایشان بروند. آنگاه راه گشوده میشود تا همه بتوانند از این خوان نعمت عالیترین سهمی را که دارند برگیرند. آزادی و آسایش ما و عزیزانمان به این عمل ما بستگی دارد.

بیشتر مواقعی که دعاهایمان مستجاب نمیشود به این دلیل است که هنوز راه پالایش: آزاد گذاشتن دیگران و رها کردن بسیاری از موقعیتها ( مشکل مالی، بیماری،...) را در پیش نگرفته ایم.به محض در پیش گفتن راه پالایش، مسأله مان حل میشود و خیر و صلاحمان پدیدار میشود.

امت فاکس میگوید: اگر به چیزی یا کسی نفرت بورزید، با حلقه ای کیهانی به او متصل میشوید و به بند او درمی آیید: به اسارت زنجیری راستین ، هر چند ذهنی. اگر در تمام دنیا تنها یک نفر باشد که به راستی از او خوشتان نیاید همانا او کسی است که با حلقه ای محکمتر از فولاد خودتان را به او وصل کرده اید.

دلیل اینکه گاه مردم ما را می آزارند این است که روح آنها توجه الهی و دعای خیر ما را میجوید. اگر برای آنها برکت و آمرزش بطلبیم، دیگر آزارمان نمیدهند. از زندگیمان بیرون میروند و خیر و صلاحشان را جایی دیگر می یابند.

تنها علاج قطعی برای رستاخیز سلامت و ثروت و سعادت، به کار گرفتن قدرت شفابخش محبت از راه بخشایش و پالایش است.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم فروردین 1387ساعت 22:49  توسط محمد رجالی  | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387ساعت 8:55  توسط محمد رجالی  | 

ظرف ادراک ما را اندازه ای است که به عنایت حق بسته است و به اعتقاد و همت ما ، که هر چقدر همت و اعتقاد سیر صعودی اش را طی کند ، عنایت حق نیز بیشتر شامل حال اهل عمل قرار میگیرد.

"وان من شیء الا عندنا خزائنه و ما ننزله الا بقدر معلوم." سخن بی پایان است اما به قدر طالب فرود می آید.

چون در خدمت عطار آمدی شکر بسیار است ، اما می بیند که سیم چند آوردی به قدر آن شکر دهد. سیم اینجا همت و اعتقاد است ؛ به قدر همت و اعتقاد سخن فرود آید. همچنین آدمی بیاید که او را در دریاها بس نکند و آدمی باشد که او را قطره ای بس باشد و زیاده از آن زیانش دارد و این تنها در عالم معنی و معلوم و حکمت نیست در همه چیز است.

هر آنکه طاعت بیشتر کند و اطاعت خدای تعالی ، مزدش به تأخیر افتد اما این تأخیر را اجر و لذتی است که ارزش عاشق را می نمایاند و اینکه بوسه بر کاکل چنین خورشیدی ، جانت را می خواهد و نه هر مطاع بی ارزش دیگری را.

حکایت آورده اند که حق تعالی میفرماید: "ای بنده من حاجت تو در حالت دعا و ناله زود برآوردمی اما در اجابت آن تأخیر می افتد تا بسیار بنالی که آواز و ناله تو مرا خوش آید ".

بطور مثال دوگدا بر در شخصی آمدند ، یکی مطلوب و محبوب و دیگری عظیم و مغبوض . صاحب خانه گوید به غلام که زود و بی تأخیر به آن مغبوض نان پاره بده تا از در ما زود آواره شود و آن دیگر را که محبوب است وعده بده که هنوز نان نپخته اند، صبر کن تا نان برسد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387ساعت 8:53  توسط محمد رجالی  | 

حتی می توانی از جویباری کوچک بیاموزی که همچون خدمتگزاری خاموش به دوست و بیگانه یکسان خدمت کنی.

بیشتر اوقات آموزگار همه ما یکی است. اما هرکس متناسب با استعداد و ظرفیت خود از آن می آموزد.

در مدرسه زندگی آن روز که درس جدیدی نیاموزیم روزی هدر رفته است.

Image hosted by TinyPic.com

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387ساعت 8:49  توسط محمد رجالی  | 

بیشتر ما یاد گرفته ایم که مدام در پی چیز بعدی و بعدی و بعدی باشیم و خود را متقاعد کرده ایم که شادی ما فقط در مقصد مطلوبمان قرار دارد. خودمان را در چرخه پایان ناپذیر خواستن و انتظار کشیدن گرفتار کرده ایم.

وقتی برای خوشحال بودن و برای تجربه خوشی و نشاط و موفقیت در انتظار " آن روز که ..." هستیم ، در توهمی زندگی میکنیم که موجب دلمردگی ما شده است و توان لذت بردن از زندگی کنونی را از ما میگیرد.

رؤیاها با رنگها و مزه های مختلف به سراغمان میآیند و بیشتر اوقات ما آنها را با هدف اشتباه میگیریم. "وقتی که عاقبت به ... برسم". "همین که این دوره ی ... بگذرد، رژیم میگیرم و به سلامتی ام توجه میکنم" و... این طرز فکر مارا دچار خشم و ناتوانی و نارضایتی مداوم میکند.
رؤیاهایمان سالهای پیاپی فریبمان میدهد و چشمانمان را می بندد و ما را در انجام تغییراتی که میخواهیم ناتوان میکند.

فقط زمانی نیروی متعالی کردن زندگیمان را در اختیار خواهیم گرفت که رؤیاهایی که ما را در آرزوی و انتظار تغییر وضعیت نگاه داشته اند آشکار کنیم.

از شما می خواهم که خوب نگاه کنید و ببینید منتظر چه هستید. کدام رؤیای "یک روز..." مدام شادی و رضایتتان را به تعویق می اندازد.
وقتی خوشحال خواهم بود که: این مقدار پول در بیاورم، به دانشگاه بروم، شغل خوبی پیدا کنم، به وزن دلخواهم برسم، بدهی هایم را بپردازم.

اگر یکی یا بعضی از این عبارات برایتان آشناست احتمالا در رؤیایی گرفتار شده اید که امکان نشاط و موفقیتی را که شایسته آن هستید از شما میگیرد.

برای آنکه فراسوی رؤیاهایتان بروید و واقعا زندگی رؤیایی خود را بیافرینید باید آنچیزی را که واقعا به دنبالش هستید آشکار کنید و ببینید که وقتی سرانجام به آرزوی خود برسید چه احساسی خواهید داشت.

اگر در آرزوی شهرت هستید میخواهم بگویم که در واقع شما به دنبال شهرت نیستید بلکه خواهان احساسی هستید که فکر میکنید شهرت به شما میدهد. با جواب دادن به این سؤال که "وقتی بینهایت مشهور شوم چه احساسی خواهم داشت؟" متوجه میشوید که واقعا خواستار چه هستید. شاید احساس ارزشمند بودن ، قدرتمند بودن ، مهم یا خاص بودن برایتان مطلوب است.

بسیاری را میشناسم که فکر میکنند اگر کمی پول بیشتر ، موفقیت یا شهرت یا هر چیز بیشتر دیگری داشته باشند خوشبختی را پیدا میکنند اما این یک خیال و یک توهم است!

اما چطور میتوان به شادی دست یافت؟ فقط کافیست که خیالاتمان را تشخیص دهیم  و  از خودمان بپرسیم: اگر این اتفاق رخ دهد چه احساسی به من دست خواهد داد؟ بعد روند بخشیدن آن احساس به خودمان را آغاز کنیم و آن گام به راستی زندگی ما را متحول میکند.

وقتی متعهد میشویم که به نیازهایمان رسیدگی کنیم و احساساتی را که آرزو داریم به خودمان ببخشیم معجزه حقیقی رخ میدهد و می بینیم که هر چیزی را که آرزومندش هستیم در دسترس ما قرار دارد ، آنگاه خواسته های ما واقعیتی میشود که میتوان مطالبه اش کرد البته به شرطی که حاضر باشیم کارهای لازم را انجام دهیم و مسؤلیت نیازهایمان را بپذیریم.


اقدام کنید و خیالات خودتان را بررسی کنید:

شرحی از زندگی خیالی موردنظرتان را که امیدوارید روزی به آن برسید بنویسید. خیالاتتان را تجزیه و تحلیل کنید تا تشخیص دهید که امیدوارید با تحقق آنها به چه احساسی دست پیدا کنید. بعد یک کار را مشخص کنید که با انجام دادنش بطور روزانه بتوانید همان احساسی را که دنبالش هستید در خودتان بوجود آورید. البته خودتان را متعهد کنید که صد در صد مسؤل آفرینش احساس مطلوبتان باشید.

                                            

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387ساعت 8:41  توسط محمد رجالی  |